مدتهاست که تنها در مسیری قدم بر میدارم که درکش برای خیلی ها مشکل است . مشکلاتی که وقتی خوب تعمق میکنم ، خود را باعث آنها میدانم .
شاید در بعضی موارد مستقیم دخالت نداشته ام ، ولی بالاخره غیر مستقیم در آن نقش داشته ام .
ولی تمام این مشکلات را مانند مشکلی که در دی ماه 88 پیش آمد ، هدیه ای الهی میدانم ، زیرا که درهایی به رویم گشوده شد و می شود که معلوم نبود اگر این وضعیت پیش نمی آمد آیا واقعا می توانستم به درک بسیاری از مسائل نائل گردم .
به راستی از این دنیا و زندگی چه میخواهیم ؟
خدا کجای زندگی ما قرار دارد ؟
2 سال پیش اتفاقی برایم افتاد ، برای رهایی از مشکلم در اعمال گذشته ام بررسی کردم که عملی پیدا کنم و در مقابل آن عمل رهایی خودم را از خدای سبحان بخواهم ولی هر چه بیشتر گشتم ، بیشتر خود را در بیابانی از بی عملی دیدم ، آنجا بود که تازه فهمیدم قیامت یعنی چه !!!
آن زمان 28 سال از عمرم میگذشت و من در طول 28 سال زندگی هیچ عملی نداشتم که پیشکش خدای سبحان نمایم ، آیا تحیر از این بیشتر هم میشود ؟
دیدم که 28 سال از عمرم را نه تنها به بطالت نگذرانده ام ، بلکه بار گناهانم بسیار بیشتر از عمر اندکی است که کرده ام و شرمندگی را کاملا احساس کردم .
تازه آنجا بود که فهمیدم در روز قیامت چه تحیری خواهم داشت و چه قدر آن روز محتاج کمکهایی هستم که در آیات و روایات آمده است .
به راستی دعای قشنگی است که خدایا ! مرا آنی و کمتر از آنی به حال خود وامگذار.
یا رب العالمین !
یا ارحم الراحمین !
مرا یاری کنم که الان مانند همیشه محتاج یاریت هستم!